تبليغاتX
اشکها و لبخندها
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است.......

يكي از كارهاي نقاشي گلارا تاملي

 سلام ؛ اين تابلو يكي از كارهايم است كه سال ۱۳۸۴ نقاشي كردم . البته يكي از كارهاي آماتوري من بود ؛ اون موقع برام خيلي سخت بود كه قلمو دستم بگيرم ولي الان خيلي راحت تر اين كارو انجام ميدم .

فقط مشكلي كه دارم بخاطر بوي تينر است كه بدليل مشكل تنفسي ام اذيت ميكند . نظرتون برام خيلي مهمه . توي پستهاي ديگه كاراي بهتري را براتون نمايش ميدم .

گلارا تاملي هنرمند معلول ايراني

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 17:30  توسط گلارا  | 

سلام؛  نقاشیامو گذاشتم شاید جالب نیستن ولی خوب توذوقم نزنینا!!از این بیشتر از دستم بر نمیاد و امکاناتمم کمه.يكي از نقاشيام در سال 1382

ممکنه شهریور ماه نمایشگاه داشته باشم ،شما هايي كه اروميه اين به ديدنم بياين،خوشحال ميشم.راستي از نظراتتون ممنونم،يكي از كارهاي گلارا تاملي در سال 1384

ميتونم يه كم باهاتون درد دل كنم؟؟؟

 وقتي تو بيرون،يا ماشين وجايي كسي ميخواد بهم ابراز محبت كنه ميگه:عزيزم غصه نخور خدا ان شا...

شفات بده.و من ميگم من از بدو تولدم معلول بودم وبه اين وضع كاملا عادت كردم،وچرا بايد خدا شفام بده اون خودش خواسته كه من معلول باشم.

وقتي با خودم تنها يي خلوت ميكنم،وبه رفتار بعضي افراد فكر ميكنم،رفتارشون آزارم ميده،بعضيام بر اين عقيدن كه چون ما معلوليم نبايد به ظاهرمون وپوششمون برسيم،وتا به مون ميرسن نگاه اخم آلودي ميكنن انگار كه ....خودمو مثال ميزنم،خوب منم مث دخترتي جون ديگه دوس دارم به ظاهرم برسم،خوب بپوشم وهميشه آراسته باشم.

من نزديك يه ساله كه دنبال كارم،۷ماه پيش تو يه آگهي خوندم كه به خانم تايپيست نياز دارن،به شماره اي كه تو آگهي نوشته بودن زنگ زدم،گفتن حضورا برم تا شرايط رو بگن.با دوستم به اونجا رفتيم،وقتي گفتم لطفا فرمو بديد تا پر كنم،گفتن:شما ميخواين كار كنين؟؟خلاصه بعد پر كردن فرم و بدتر از اون مشخص كردن ساعت كار ومبلغ حقوق،گفتن:فردا منتظر باش زنگ ميزنيم كه شما چه وقتايي بياين،اما فردا خيلي راحت گفتن:يه كسه ديگه رو استخدام كردن.

چرا همه نيمه خاليه ليوانو ميبينن؟چرا با خودشون فكر نميكنن شايد از پس كار بر مياد كه اومده دنبالش؟اين رفتارا،اين رفتارا آدمو ديوونه ميكنه،من خيلي تا حالا مقاومت كردم ولي ميبينم ،من هرچه قد مقاومت ميكنم روزگار بدتر ازمن باهام تا ميكنه،خيلي احساس بدي دارم كاش ميتونستيد احساسمو بفهميد.نميدونم تا كجا ديگه بايد سختيا رو تحمل كنم.؟؟؟؟

"سهم سنگ"

دستان بسته ام به دعايي نميرسد

وز آسمان خسته صدايي نميرسد

ديريست مثل عقربه ها ميروم ز خويش

در طول جاده ايي كه به جايي نميرسد

ديگر اميد وار كدامين اجابتي؟

وقتي صداي تو به خدايي نميرسد....

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 17:17  توسط گلارا  | 

سلام ؛ من گلارا هستم ۲۱ سالمه و از ناحيه دست معلول هستم ولي يك زبان دو متري دارم البته به قول خودم و به تائيد دوستان . نقاشي ميكشم و ارگ را خيلي خوب ميزنم . تنهائي را در اتاقم دوست دارم ولي دوستان بسياري دارم كه بيشترشون نامردن ............ البته بيچاره ها آدماي خوبي هستن ولي اين دوستم كه اين پستو داره مينويسه نامرده ......خيلي ....

بگذريم تصميم دارم وبلاگ بنويسم و كارای هنری خودمو توش نمايش بدم . اميدوارم كارم خوب در بياد . مرسي .  اينم عکس منه . قربون همه . گلارا

گلارا

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:42  توسط گلارا  |